نظر علي الطالقاني
244
كاشف الأسرار ( فارسى )
از دلهاى بندگان زايل مىشود . و بريد عجلى به حضرت باقر ( ع ) عرض كرد اصحاب ما در كوفه بسيارند پس ادّعاى خلافت نما . فرمود چگونه مىشود ايشان اطاعت من نمايند با آنكه يكى از ايشان براى حاجتى نزد برادر دينى خود مىرود ، حاجت او را روا نمىكند ؟ ايشان كه از دادن مال مضايقه دارند در باختن جان به طريق اولى مضايقه خواهند نمود . تا آنكه فرمود چون قائم ( ع ) قيام نمايد خلايق با يكديگر دوستى و رفاقت مىورزند و مردى براى حاجت به نزد برادر دينى خود مىرود ، حاجت او را روا مىكند و او را محروم نمىكند . 97 مؤلّف گويد از امثال اين اخبار هويدا مىشود كه شيعيان در آن زمان به صفت اهل بهشتند كه فرمود خدا در حقّ ايشان وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ 98 ( حجر ) : كنديم آنچه در سينههاى ايشان بود از كينه ، برادرانند بر تختها برابر هم . فقرهء پنجم . باقر ( ع ) فرمود در حديث طولانى : پس در وقتى كه صاحب اين امر به بعضى از احكام حكم مىكند و بعضى از سنّتها و طريقهها به خلايق مىگويد ، ناگاه طايفهاى از مسجد بيرون مىآيند ، اراده مىكنند كه بر آن حضرت خروج نمايند ، پس آن حضرت به اصحاب خود مىفرمايد كه به مقابل ايشان برويد ، پس اصحاب آن حضرت در تمّارين ، يعنى مكان خرمافروشان ، به ايشان مىرسند و همهء ايشان را گرفته ، اسيروار به خدمت حضرت مىآورند . آن حضرت امر مىفرمايد سرهاى همهء ايشان را مىبرند . و اين طائفه آخرين طايفه است كه بر آن حضرت خروج مىكنند . 99 و در حديث ديگر فرمود كه قائم ( ع ) حكمهاى چند مىكند ، در آن حال بعضى از اصحابش كه در پيش روى او جهاد كردهاند آنها را انكار مىكنند و ناخوش مىدارند و آن حكم حكم آدم ( ع ) مىباشد . پس آن حضرت ايشان را مىآورد و گردن مىزند . بعد از آن حكمى مىكند آن را هم جماعت ديگر كه در پيش روى او جهاد كردهاند انكار مىكنند و آن حكم حكم داود ( ع ) است . پس آن حضرت ايشان را نيز مىآورد و گردن مىزند . بعد از آن بار سيّم حكم ديگر مىكند ، آن را هم جماعت ديگر از آنان كه در پيش روى او جهاد كردهاند و شمشير زدهاند انكار مىكنند و آن حكم حكم ابراهيم ( ع ) مىباشد . پس آن حضرت ايشان را نيز مىآورد و گردن مىزند . بعد از آن در مرتبهء چهارم حكمى مىكند و آن حكم حكم محمّد ( ص ) مىباشد و آن را احدى بر آن حضرت انكار نمىكند . 100